ضامن بن شدقم الحسيني المدني (مترجم: شانه چى)

28

وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى)

كه در اين كتاب هست به پادار . عثمان جواب داد : يا از اين كارت دست بكش يا آتش به جانت مىاندازم عايشه به او گفت : به خدا سوگند اگر با همسران پيامبر چنين كنى خدا و رسول تو را لعنت مىكنند . اين پيراهن رسول خداست كه هنوز تغيير نكرده ولى تو اى نعثل سنت او را تغيير داده‌اى » . « 1 » همچنين ليث بن ابى سليم از ثابت انصارى و او از ابن ابى عامر مولاى انصار نقل مىكند كه گفت : « در مسجد بودم كه عثمان از آن جا عبور كرد عايشه بر او بانگ زد : اى مكار ! اى فاجر ! در امانتت خيانت كردى و رعيتت را ضايع نمودى و اگر نمازهاى پنجگانه نبود مردانى نزد تو مىآمدند كه همانند گوسفند تو را سر ببرند . عثمان در جواب گفت : « خداوند از كسانى كه كفر ورزيدند ، زن نوح و زن لوط را مثال زده است كه تحت اختيار دو بنده صالح ما بودند اما به آنها خيانت كردند و آن دو [ پيامبر ] نتوانستند آنان را از قهر خدا برهانند و فرمان رسيد كه همراه ديگر دوزخيان داخل در آتش شويد « 2 » » . « 3 » اين‌ها برخى از رواياتى است كه ما در بيان موضع عايشه در مساله شورش عليه عثمان كه به قتل او منجر شد ، به ذكر آنها بسنده مىكنيم . اما اين تغيير نظر ناگهانى عايشه پس از مرگ عثمان و تصدى امير المؤمنين عليه السّلام بر امر خلافت براى چه بود ؟ ! تا كار به جايى رسيد كه سران مخالف دور او گرد آمدند و سپاهيانى در مخالفت با امام عليه السّلام و بر پايى آشوب فراهم ساخت و نامه‌هايى به برخى از شخصيتهاى سياسى و اجتماعى نوشت و از آنها خواست بيعت خود را شكسته و همراه منافقان و اشرارى كه ادعاى خونخواهى عثمان را داشتند و گرد او جمع شده بودند ، به او بپيوندند . در حالى كه پيش از شنيدن اين خبر كه امير المؤمنين عليه السّلام خلافت را به دست گرفته ، خوشحال و شادمان

--> ( 1 ) رك : همان 147 . دشمنان عثمان او را نعثل مىخواندند و او را به مرد مصرى كه ريش بلندى داشت و نامش نعثل بود تشبيه مىكردند و گفته شده نعثل به معناى پير مرد احمق است . نك : النهايه ، 5 ، 80 . ( 2 ) تحريم ، آيه 10 . و نك : الفتوح 1 ، 419 و الايضاح ، 141 . ( 3 ) تحريم ، آيه 10 . و نك : الفتوح 1 ، 419 و الايضاح ، 141 .